۱۳۸۹ تیر ۲۱, دوشنبه

فرهنگ نان بازو خوردن چه شد؟

بعد از پايان ترم دوم سال تحصيلي 89-88 با خود انديشه كردم كه به راستي سخت ترين بخش كار معلمي چيست؟ من خودم سالهاي متمادي به عنوان دانش آموز و دانشجو در همين مملكت و همين محيط پشت نيمكت يا صندلي تحرير نشته ام و روبرويم معلمان متنوعي قرار گرفته اند و برايم تدريس كرده اند. از محكم و جدي گرفته تا شوخ و شنگ، از عالم و فرهيخته گرفته تا ضعيف و نالايق، از سهل گيرنده گرفته تا سخت گيرنده. اما ديدگاهم به كلاس و درس، هميشه و از همان كلاس اول دبستان اين بود كه من بايد بتوانم 20 بگيرم، من خودم مي توانم با استفاده از قابليت هايم و درس خواندنم و حتي استاد را تحت تاثير قرار دادنم، نمره 20 را بر برگه ام بچسبانم. از اين رو هميشه حس خوبي نسبت به خودم داشتم و كسي كه احساس خوبي از عملكردش داشته باشد هيچ گاه خراب كاري بالا نمي آورد و نگران چيزي هم نيست. كلاس براي من محيطي بوده و هست، سرشار از طراوت، رقابت، احترام و محلي براي نشان دادن خود به استاد و ديگر رفقا و رقبا. اين آن چيزي است كه جوهره علم آموزي درست و منبع و ملاك پيشرفت، نه فقط در جنبه درسي بلكه در تمام مراحل زندگي است، چرا كه سيستم فلسفي آن وقتي وارد خون و ذات انسان شد ديگر بيرون رفتني نيست و آدم هر جا كه باشد و براي هر بخشي از زندگي خود كه برنامه مي ريزد از همان اصول تبعيت مي كند و موفقيت روي خوب خود را مكرر نشان مي دهد.
2 ترم تدريس در دانشگاه آزاد شهر قدس، به جز اين طرز تلقي، ديدگاه هاي جديدي از افراد جامعه را نشانم داد كه دانستم چرا توسعه در كشور ما كاري چنين سخت به نظر مي رسد. البته در بين دانشجويانم بودند افرادي كه با همان افكار مورد اشاره در بالا بر سر كلاس درس حاضر مي شدند و عملكردشان نيز نتيجه همين ذات و فرهنگ توسعه طلبانه اشان بود، ولي تعداد آنها به نظرم بيش از 20% نبود! اشتباه نشود، من در اين متن به هيچ وجه درباره IQ و ضريب هوشي صحبت نمي كنم بلكه منظورم نوع نگاه و تفكر افراد است به مقوله كلاس و درس و در مقياس بزرگتر نوع ديدگاه ايشان نسبت به پيشرفتشان در زندگي.
آنچه بيشتر دانشجويان كلاسهايم از خود نشان دادند حاكي از يك فرهنگ جهان سومي در مقوله علم بود و جالب اينكه اين فرهنگ گويي چنان جا افتاده است كه احساس شرم و خجالت در آن ديده نمي شود و دانشجويان تحت آن از من استاد نيز انتظار دارند كه متناسب با اقتضائات آن فرهنگ رفتار نموده و چنان باشم كه انتظارات عمومي مردم عوام طلب مي كند. هر سيستم و فرهنگي يك امر كيفي است و با آثار و نشانه هاي آن شناخته مي شود. در زير بعضي از نشانه هايي را كه از اين فرهنگ ديدم و انتظاراتي را كه بر روي شانه هايم سنگيني انداختند بيان مي كنم. خواننده اين متن ذات دروني خود را با اين موارد مطابقت دهد و قضاوت كند كه آيا اين فرهنگ به درون او نيز نفوذ كرده يا اينكه فردي دگر انديش است با پندارهايي بزرگ؟
• استاد كمتر درس بدهد، استاد زودتر كلاس را تعطيل كند. «استاد خسته نباشيد»
• استاد حداقلي از فصول كتاب و سرفصلهاي درسي را تدريس كند.
• استاد فقط تدريس كند از ما تمرين و كار كلاسي زيادي نخواهد.
• جو كلاس شوخ و شنگ دائمي داشته باشد.
• «چه استاد خوبي است استادي كه حضور و غياب نمي كند!»
• «خيالي نيست سر وقت در كلاس باشيم، به خصوص اگر ساعت 8 صبح باشد.»
• «استاد امتحان ميان ترم را يك هفته عقب بيانداز!»
• «استاد امتحان را آسان بگير»
• «استاد سوالات امتحاني را از قبل بهمان بده يا حداقل بعضي هاشون رو بده»
• «استاد نمره بده، تو رو خدا»
• «استاد از كدوم قسمت هاي كتاب سوال مي دي؟ يا از كدوم قسمت ها سوال نمي دي؟»
• «استاد من پدرم . . . مادرم . . .، تو رو خدا . . .»
• «استاد من زنم . . . شوهرم . . . بچه ام . . .، تو رو خدا . . .»
• «استاد من محل كارم . . . ترافيك . . . بيماريم . . . ، تو رو خدا . . .»
اگر متناسب با خواست هاي اين فرهنگ عمل كنم:
• « اي ول خيلي استاد باحالي است، با اين درس بردار حله»
• «آدم . . . ايه، خوب ازش سواري مي گيريم»
• « زرنگي رو حال كردي، 2 تا ننه من غريبم براش اومدم رديف شد»
• « درسش مهم نيست، ما كه نمره مي خواهيم و مدرك، اين بابا جواب مي ده»
اگر مثل من متناسب عمل نكني:
• « شما خوشت مياد، افتخار مي كني دانشجوهاتو بندازي»
• «شما قلب نداري؟ احساس نداري؟»
• «اين سطح نمراتش خرابه، امتحانشم راحت نيست، تو كلاسم آدم راحت نيست، اين رو از كجا برداشتند آوردند احساس قدرت بهش دست داده اين كارا رو مي كنه؟»
• «استاد چقدر بدم درستش كني؟»
• «استاد فقط براي من استثنا قائل شو! . . . . . . . در خدمتيم!!!!!
انساني چون من كه قائل به ملاك هاي فلسفي ابتداي اين متن هستم و از طرفي به لحاظ اعتقادي ذره اي حاضر نيستم از عدالت خارج شوم وقتي تحت اين تيپ و نگاه فرهنگي قرار مي گيرد احساس رنج مي كند. درد بزرگ آنجاست كه يكي از اعضاي هيئت علمي دانشگاه به آدم زنگ بزند و بگويد در عالم همكاري به فلان فاميلم كه شاگرد توست لطف جداگانه اي كن.
به هر حال من با خود متعهد مي شوم به خاطر آن جمع 20 درصدي و شايد اصلاحي كوچك در اين جمعيت اكثريت جهان سومي هم كه شده بايد قاطع ايستاد و بر سر موضع پاي فشرد و تلاش و نصيحت مدام كرد. يا بهبودي حاصل مي شود يا خروج از سيستمي. هر كدام رخ دهد در قاموس ما توسعه طلبان نكوست!