۱۳۸۸ بهمن ۲۰, سه‌شنبه

مناظره من و استاد سابقم

چند وقت پیش ایمیلی حاوی سخنی از دکتر شریعتی به دوستانم و از جمله یکی از استادانم در مقطع لیسانس فوروارد کردم که مضمون آن چنین بود: «دكتر شریعتی: اگر در صحنه حق و باطل نیستی، اگر شاهد عصر خودت و شهید حق بر باطل نیستی، هر جا كه میخواهی باش. چه به شراب نشسته و چه به نماز ایستاده. هر دو یكیست». پس از آن یک سری مباحث بین من و استادم رد و بدل شد که به نظرم جالب بود و شایسته قرار گرفتن بر روی وبلاگ.
استادم:
رامین عزیز
بر پایه این جمله و این تفکر جز خشونت چیز دیگری زاده نمی شود. روزگارانی به این جمله باور داشتم همچنان که نسلی باور داشتند، ولی امروز دریافته ام که مرزبندی آدم ها به حق و باطل همان اندازه اشتباه است که مرزبندی آدم ها با سیاه و سفید. شاید من اینچنین می اندیشم که مهم نیست در صحنه حق و باطل باشی ، هرکجا که میخواهی باش، مهم این است که برای نزدیکی حق و باطل تلاش کنی و راه خشونت را پیشیه نکنی. زندگی آدم ها پیچیده تر از مرزبندی ساده ای به نام حق و باطل. حتی اگر همین هم باشد، تشخیص مزر بین این دو کاری خدایی است نه انسانی.
من:
بله استاد با نظر شما موافقم، در واقع آن چه شما بيان مي داريد به نوع همان پذيرش احترام به ساير عقايد و تكثرگرايي است. يعني قضاوت نكنيم كدام عقيده درست و كدام عقيده غلط است و همه را به رسميت بشناسيم تا هر عقيده اي در ظرف جامعه خود را نشان دهد و بر اشتراكات تاكيد گردد تا توسعه حاصل آيد. من كاملا با اين نظر موافقم. ولي فكر مي كنم شايد منظور دكتر شريعتي در اينجا از حق و باطل آن مرزبندي اي است كه فاصله انسانيت و حيوانيت را مشخص مي كند، آن لبيكي است كه به صداي مظلومي كه درخواست كمك مي كند اشاره دارد، آن تفكيكي است كه بين محبت و خشونت، عاطفه و سنگ دلي، قهر و آشتي، دوستي و دشمني، از جنس اخلاقي مي توان قائل شد، كه اين ديگر جنگ عقايد نيست، نبرد فطرت است با سبعيت. شايد هم منظور دكتر شريعتي اين نيست و من دوست دارم اينگونه فكر كنم. سخت است آن هنگام که [. . .] لبخند زد. اينها ديگر شايد به طبقه بندي عقيدتي ربطي نداشته باشند، شايد نتوان حيوانات جنگل را نيز يك حزب رنگي جدا از سياه و سفيد به شمار آورد. نمي دانم استاد شايد اين خواص ژنتيك است كه باعث مي شود بعضي ها زياد به اين مسائل فكر كنند و بعضي ها ككشان هم نگزد و فقط به روزمره زندگي خود تحت هر شرايطي فكر كنند و بس. شايد هم كار آنها درست تر است و اصلا تئوريها و اخلاقيات همگي پوچ يا نسبي باشند. در ذهن من دنيايي ايده آل زندگي مي كند كه پر از مهر و محبت و دوستي و عقايد مختلف و عشق و علم و كار و توسعه و پيشرفت است، و چون اين دنيا با دنياي واقعي بيرون بسيار تفاوت دارد احساس مسئوليت به سراغم مي آيد كه شايد بتوان اين فاصله را كم كرد. با خود مي گويم من در اين جهان چه هستم؟ يك نقطه. يك بدن ضعيف كه كار زيادي از آن ساخته نيست. اما چيزي در درونم مي گويد به قدر همين يك نقطه قدم بردار تا با وجدان خودت شاد باشي، تا هنوز در ذهن خودت آن دنياي خيالي را زندگي كني و از آن لذت ببري.
استادم:
سپاس و درود رامین عزیز
من نیز مثل شما با پوچی و خنثی بودن مخالفم و با این ایده که عده ای بر باطل اند موافقم. حرف من چیز دیگری، حرف من قدرت افسونگر محبت است. در مرزبندی آدمها به خوب و بد، حق و باطل، زشت و زیبا، سفید و سیاه که گاهی عقیدتی هم نیستند، تنفری پنهان نهفته است. در جداسازی و قرار گرفتن در یک جبهه ، شما برای نابودی جبهه دیگر تلاش دارید و این همان خطایی است که شریعتی کرد و نسل شریعتی و شاید همان خطایی است که بخش عمده ای از پارادکس توسعه را در کشورهایی به سان ما رقم زده است. بیایید دوست بداریم از خشونت حتی در درست ترین و انسانی ترین حالت آن دفاع نکنیم. بیایید به جای مرزبندی ها، بتوانیم [. . .] را نیز دوست بداریم، نه به خاطر منفعت مان که به خاطر گسترش دوستی و الفت بیشتر بین انسان ها، رفتارش را محکوم کنیم اما او را از خود بدانیم و نه غیرخودی. شاید بگویی او من را از خود نمی داند چگونه من او را از خود بدانم. پاسخم این است که هر گاه توانستی این گونه باشی به آزادی رسیده ای.
من:
درود مجدد بر استاد عزیزم
از این بحث فلسفی و تئوریک با شما بسیار لذت بردم. ای کاش قدر تفکر و تعقل در جامعه دانسته می شد و هر کس به قدر کفایت خود در احوال جهان اندیشه ای از جنس حقیقت می کرد، بی آنکه پای تعصبات و عقاید موجود در پیش زمینه ذهنش را وسط بکشد. آنگاه از دل تضارب افکار، مدینه فاضله پدید می آمد، شاید. آن طور که من فهمیدم شما معتقد با آن سخن عیسی مسیح هستید که گفت: اگر کسی به صورتت سیلی زد، طرف دیگر صورتت را جلو آور. این مفهوم به طور واضحی با مفهوم قصاص در تناقض است و البته چه مفهوم زیبایی است که موجبات شرمندگی خصم ترین خصم ها را پدید می آورد. بله من در مقابل این مفهوم زیبا سر تعظیم فرود می آورم استاد عزیزم. اما این مفهوم را در ترکیب با این مفهوم از شعر سعدی می خواهم که گفت: من از بی نوایی نیم روی زرد، غم بی نوایان رخم زرد کرد. پس اگر حتی بی نوا نیستم، غم بی نوایان خورم و از داغ آنها بگریم. تمام حرفم این است که سکوت نکنم و تلاش خود را به قدر فهم و توان خود انجام دهم، البته همان طور که به درستی شما می گویید، نه با خشونت، بلکه با پندار نیک، گفتار نیک و کردار نیک.

نقش مدیریت در توسعه

به طور کلی 4 منبع در اقتصاد کلان به عنوان مبانی توسعه مطرح می شوند:
  • منابع زیرزمینی: مانند نفت، گاز، معادن و . . .
  • نیروی انسانی: به لحاظ کمیت و کیفیت (هوش، توان بدنی و . . .)
  • دارایی های سرمایه ای
  • تکنولوژی

وجود و نوع برهم کنش این عوامل و منابع موجبات رشد و توسعه همه جانبه کشور را به خصوص در امور اقتصادی موجب می گردد. اما تحلیل گران توسعه با بررسی کمیت وجود این منابع در کشورهای مختلف نتوانستند رابطه معنا داری بین میزان وجود این منابع با توسعه یافتگی آنها بیایند. به عنوان مثال کشوری چون ایران به لحاظ 3 عامل اول بسیار غنی تر از کشور ژاپن است و روی کاغذ بایستی توسعه یافته تر از ژاپن باشد ولی چنین نیست. آیا عامل تکنولوژی به تنهایی موجب این تفاوت شده است؟ بررسی ها نشان می دهد که چنین نیست و عامل تکنولوژی به راحتی قابل واردات است و وابسته به3 عامل اول به خصوص نیروی انسانی می باشد. پس علت کجاست؟ تحلیل گران در این نقطه عامل 5 امی را تعریف یا در واقع بازکشف نمودند، و آن مدیریت است. مدیریت ملاک استفاده کارا از عوامل دیگر توسعه و هماهنگی اثربخش بین آنهاست. به تعریف بهتر، اگر تمام عوامل توسعه را به مانند سازهای یک ارکستر به حساب آوریم، مدیریت رهبر ارکستر و آهنگ ساز آن است و موجبات ایجاد یک موسیقی دلنواز را به وجود می آورد. اگر نقش این رهبر را حذف کنیم و هر کس ساز خود را بنوازد، در بهترین حالت شنیدار یک صدای ناموزون و ناهنجار خواهیم بود، حتی اگر هر ساز به نوبه خود به نحو احسنت به نوا درآید.

مدیریت خوب قادر است از کاه کاخ بسازد و مدیریت بد کاخ را به کوخ تبدیل می کند. در واقع زمانی یک سیستم اقتصادی قادر به رشد و توسعه پایدار است که دارای مدیریت کارآمد شود. اما مدیریت کارآمد چه مشخصاتی دارد یا از دل چه روندها و رویه هایی زاده می شود؟ تحلیل گران مدیریت و توسعه عواملی را بر می شمارند:

  • ترجیح و برتری تخصص بر هر چیزی از جمله ایدئولوژی ها (نظام شایسته سالاری محض)
  • خصوصی سازی
  • نظام ترفیع
  • تضارب افکار و عقاید و ایده ها

۱۳۸۸ بهمن ۱۵, پنجشنبه

تامین اجتماعی

با همان صندلي چرخدارش توانست به همراه من از مترو بيرون بيايد. بي هيچ زحمتي. نيازي هم به كمك من نبود. در فرانسه در كنار تمام پله ها؛ براي معلولان و صندلي هاي چرخدار، سطح شيب دار ساخته اند و پله برقي و تسمه جلو برنده. در پياده رو ها و ايستگاه اتوبوس هم همين دقت و زيرسازي انجام شده و او بدون كمترين زحمتي وارد ايستگاه اتوبوس شد. اتوبوس براي او رايگان است. معلولان از برج ايفل و موزه ها و انواع كتابخانه ها و موزه ها و تفريحات به صورت نيم بهاء استفاده مي كنند و تقريبا" تمام امكانات شهر و رستورانها براي آنان نيم بهاء است. دولت فرانسه تمام اين تعهدات را متقبل شده است.
وقتي "فرزاد" خواست سوار اتوبوس بشود، دكمه اي بر روي بدنه اتوبوس بود. فشارش داد. يك بالابر از زير پلكان اتوبوس باز شد و درست زير صندلي چرخدارش قرار گرفت. صندليش را روي آن برد و دكمه را زد. بالابر حركت كرد و ويلچرش را بالا كشيد و او به سادگي سوار اتوبوس شد. در ميانه اتوبوس يك فضاي باز گذاشته اند با علامت "صندلي چرخدار". اين قسمت مخصوص فرزاد و افرادي شبيه به اوست. صندلي اش را به آن ناحيه برد و مثل ساير مسافران در اتوبوس استقرار يافت و اتوبوس به آرامي حركت كرد. از مترو تا اينجا هيچ نگفته بود. برگشت و نگاهم كرد و گفت: اين يعني تأمين اجتماعي! من چهارسال در جبهه جنگ بودم و دو پايم را در جزيره فاو از دست دادم. در ايران من و خانواده ام تأمين اجتماعي به اين معنايي كه ديدي نداشتيم. پاهايم عفونت مي كردند اما من بخاطر سختي رفت و آمد به بيمارستان،حتي نمي توانستم از خانه ام خارج بشوم . . .
"فرزاد" را در پاريس يافتم. هفته قبل و در مترو ديدمش. از بيست سال قبل همديگر را مي شناختيم. دوازده سال است در فرانسه اقامت دارد و آنچه را اينجا به عنوان تأمين اجتماعي ديده و تجربه كرده، شايسته مردم ايران و نوع انسان مي داند. مي گويد:" ..." او از من درباره اوضاع ايران سئوال مي كند. كشوري كه زماني براي خاك آن جنگيده و حالا هم دوستش دارد. اما ديگر شهروند راضي يك كشور غربي است و مي گويد گاهي اين احساس را دارم كه تمام چرخ اين مملكت دارد براي "رضايت من" بعنوان يك شهروند مي چرخد و اين احساس بسيار خوبي است. مي گويد گاهي باور مي كنم همه قواي دولتي و خدمات عمومي، براي خدمت به من در حال فعاليت هستند. من از اين زندگي راضي ام. و گاهي فراموش مي كنم يك معلول يا يك مهاجر هستم.غالبا" سرشارم از حس خوب زندگي.
نوشته ای بود از بابک داد، با اندکی سانسور.

اعلام قبولی های درس حسابداری صنعتی

بدینوسیله اسامی دانشجویان قبولی درس حسابداری صنعتی، ترم اول سال تحصیلی 89-88 به شرح ذیل و بدون درج نمره اعلام می گردد:
اکرم آسیابانی، محمدعلی ابراهیمی، سعیده انتظاری، محمد بهاری راد، آرزو بیات، بنفشه حیدرکندری، حسن حیدری، زینب خواجوند، صادق رجبی، بندر زارعی، ریحانه شاکرکرد، مرتضی شهبازی، سیما شکورزاده، اکرم صانعی، لیلا عبدی، ماندانا عظیمی فر، اعظم فتوحی، زهرا قلندری، ربابه منتظرنظام، محمدمهدی نصرت، داوود نظری، محمدامین نظیفی، ملیحه هماپور، علیرضا وفائی پور، محمدرضا یوسفی، رضا کرمی، محمد کلانتری