- منابع زیرزمینی: مانند نفت، گاز، معادن و . . .
- نیروی انسانی: به لحاظ کمیت و کیفیت (هوش، توان بدنی و . . .)
- دارایی های سرمایه ای
- تکنولوژی
وجود و نوع برهم کنش این عوامل و منابع موجبات رشد و توسعه همه جانبه کشور را به خصوص در امور اقتصادی موجب می گردد. اما تحلیل گران توسعه با بررسی کمیت وجود این منابع در کشورهای مختلف نتوانستند رابطه معنا داری بین میزان وجود این منابع با توسعه یافتگی آنها بیایند. به عنوان مثال کشوری چون ایران به لحاظ 3 عامل اول بسیار غنی تر از کشور ژاپن است و روی کاغذ بایستی توسعه یافته تر از ژاپن باشد ولی چنین نیست. آیا عامل تکنولوژی به تنهایی موجب این تفاوت شده است؟ بررسی ها نشان می دهد که چنین نیست و عامل تکنولوژی به راحتی قابل واردات است و وابسته به3 عامل اول به خصوص نیروی انسانی می باشد. پس علت کجاست؟ تحلیل گران در این نقطه عامل 5 امی را تعریف یا در واقع بازکشف نمودند، و آن مدیریت است. مدیریت ملاک استفاده کارا از عوامل دیگر توسعه و هماهنگی اثربخش بین آنهاست. به تعریف بهتر، اگر تمام عوامل توسعه را به مانند سازهای یک ارکستر به حساب آوریم، مدیریت رهبر ارکستر و آهنگ ساز آن است و موجبات ایجاد یک موسیقی دلنواز را به وجود می آورد. اگر نقش این رهبر را حذف کنیم و هر کس ساز خود را بنوازد، در بهترین حالت شنیدار یک صدای ناموزون و ناهنجار خواهیم بود، حتی اگر هر ساز به نوبه خود به نحو احسنت به نوا درآید.
مدیریت خوب قادر است از کاه کاخ بسازد و مدیریت بد کاخ را به کوخ تبدیل می کند. در واقع زمانی یک سیستم اقتصادی قادر به رشد و توسعه پایدار است که دارای مدیریت کارآمد شود. اما مدیریت کارآمد چه مشخصاتی دارد یا از دل چه روندها و رویه هایی زاده می شود؟ تحلیل گران مدیریت و توسعه عواملی را بر می شمارند:
- ترجیح و برتری تخصص بر هر چیزی از جمله ایدئولوژی ها (نظام شایسته سالاری محض)
- خصوصی سازی
- نظام ترفیع
- تضارب افکار و عقاید و ایده ها

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر