۱۳۸۹ مرداد ۱۹, سه‌شنبه

چه بر سر جامعه ایرانی آمده است ؟

شنیدی رئیس جمهور چی گفته ؟ راستی فلانی اینو گفته ؟ راستی درسته که میگن دانشجویان به راحتی انتقالی میگیرن؟ شنیدی وزارت علومو بردن سمنان ؟ راسته کارمندای میراث فرهنگی رو اخراج کردن ؟ میدونستی پراید یک و نیم میلیون و ماکسیما 6 میلیون تو افغانستان فروخته میشه؟ به نظرت آخرش قضیه هسته ای ایران چه میشه ؟ امسال هم باید ساعتا رو بکشیم جلو ؟ ساعت کار ماه رمضان چه جوریه ؟ دانشگاه آزاد چی شد ؟ و...

به گزار «تابناک»، پرسش های بالا مذکور پرسش هایی است که دائم در جامعه ایرانی هر کدام به فراخور زمان خود مدام مطرح می شود و از نشستن در تاکسی گرفته تا هنگام کار و حتی فکر کردن، همیشه باید به این پرسش ها و ابهام ها فکر کرد. تقریبا می توان گفت در بین همه این پرسش ها و مجهولات رد پای سه عنصر به وضوح دیده می شود. که مهم ترین آن «سیاست» است . سیاست آن هم فقط به معنای کسب قدرت، حفظ و نمایش آن. و در واقع دم دستی ترین و خشک ترین نگاه به سیاست، که در این نگاه جنگ طبیعی است و سیاست همان سیاست قدرت است. ساده تر بگویم قدرت، نتیجه بازی در این تلقی از قدرت، بازی با حاصل جمع جبری صفر است. یعنی بردن یکی لزوما با باخت دیگری، رقم می خورد. نتیجه برد ـ باخت، لزوما از این بازی گرفته می شود.

امروزه می بینیم که اقتصاد، فرهنگ، اجتماع و حتی زندگی روزمره ما ایرانیان با سیاست آمیخته است و همه امور زندگی ما تابعی از تغییرات و دگرگونی های سیاسی است. گر چه در برخی کشور های دیگر کمتر توسعه یافته چون ایران نیز، سیاست به حوزه هایی همچون فرهنگ و اقتصاد هم پا گذاشته است، اما متاسفانه اخیرا در کشور ما سیاست قدرت، به درون بافت و لایه های اجتماعی مردم نیز پا گذاشته و مردم را رودرروی هم قرار داده است. تصور کنید جامعه ای که باید خود را یک کل واحد بداند – مگر نظریه سیستم ها جز این را می گوید؟ - خود در درون خود به بازی قدرت مشغول شده است و برد خود را در حذف دیگری می داند. یعنی بازی برد ـ باخت. برخی مواقع به روشنی می توان این نکته را مشاهده کرد که مردم به مساله جز حذف فیریکی هم رضایت نمی دهند و امیدوارند که روزی قدرت این کار را داشته باشند. این یعنی اینکه امور روزمره و حتی معیشتشان با سیاست گره خورده است. در این بین بر سر چشم انداز توسعه سیاسی ـ اقتصادی و فرهنگی کشور و دیگر برنامه های دراز مدت، در این معرکه چه خواهد آمد، حدیث مفصل بخوان از این مجمل.

این گزارش می افزاید، دومین، عنصری که ابهامات و سردرگمی جامعه ایرانی را باعث شده است، عدم وجود قاعده مندی در رفتار و کردار دولتمردان و مسئولان است. تصمیمات خلق الساعه، زندگی روزمره مردم را تحت تاثیر قرار داده است و مردم همواره می پرسند چه خبر است. بی خود نیست که ما ایرانیان بعد از سلام و احوالپرسی، تکیه کلام دائم مان این است که چه خبر؟ گویی هر روز باید مننظر خبر جدیدی باشیم. اخباری که همانگونه که شاهدیم از سیاست های دولت درباره بچه دار شدن مردم تا مردن آنان، دائما در حال تغییر و دگرگونی است. مردم دیگر عادت کرده اند که به هیچ موضوع ثابتی در زندگی شان، باور نداشته باشند و همواره منتظرند تا قوانین با تصمیمی شخصی یا منفعت گروهی تغییر کند و آنها بخت خود را اگر شد در آن بجویند. این معنا را بهتر از هر کس دیگری سرمایه گذاران که ثبات و پایداری قوانین و مقررات، لازمه کارشان است خوب درک می کنند. چند روز دیگر ماه رمضان شروع می شود، راستی شما می دانید ساعت شروع و پایان ادارات از چه ساعتی شروع می شود؟ می دانید تعطیلات عید فطر امسال چند روز است؟ راستی می دانید در اول مهر کودکانتان یا حتی خودتان چه ساعتی باید در مدرسه و محل کارتان حاضر شوید؟

سومین عنصر، در این سرگردانی، عدم شفافیت و اطلاع رسانی برای مردم است. براستی تاکنون از خود پرسیده اید چرا خبرگزاری های رسمی، در مقایسه با سایت های خبری کمترین بازدید کننده را دارند؟ چرا مردم همواره دنبال اخبار غیر رسمی و پشت پرده ها هستند؟ پاسخ روشن است. مردم تصور می کنند که اخبار به صورت ناقص و گزینشی در اختیارشان قرار می گیرد و در چنین وضعیتی یک شایعه هر لحظه ممکن است، اساس بسیاری از تحلیل ها قرار بگیرد و هر کسی از ظن خود یار دیگری گردد و آنچه در این میان از دست می رود اعتماد متقابل مردم و مسئولان است.

این گزارش اضافه می کند، اگر بپذیریم که مسئولان هر روز به دنبال بهبود اوضاع هستند، پس چرا مردم این تلاش مسئولان را نمی فهمند؟ مثلا چرا انتقال برخی از وزارتخانه ها و سازمان ها، بعضا مردم را سرگردان کرده است؟ مردم می فهمند با این کار ممکن است از تهران تمرکز زدایی شود، اما نمی فهمند چگونه این کار انجام می گیرد؟ تکلیف کارمندانی که نمی توانند بروند چیست؟ اگر کسی با دو معاونت یک سازمان کار داشت که یکی در تهران و دیگری در شیراز بود باید چه کار کنند؟ اینکه از هر وزارتخانه یا سازمانی باید چهل درصد به جای دیگر کوچ کنند، تصمیم شخصی است یا کار کارشناسی؟ هدفمند کردن یارانه ها به کجا می رسد به هر کس چه مقدار نقدی پرداخت می شود. هر روز یک حرف و روز بعد تکذیب همان حرف. اینگونه است که هیچ کس قادر به برنامه ریزی دراز مدت نیست. همه با چشمانی منتظر بر در و از حدقه در آمده به صورت وحشتناکی منتظر هستیم تا وقتی سیاست یا قانونی عملی شد راست و دروغ آن را خودمان متوجه شویم. طبیعی است که پناه بردن به رسانه های خارجی هم دردی از مردم دوا نخواهد کرد چه اینکه آنان نیز بر ابهامات خواهند افزود. راستی هدفمند کردن یارانه ها اجرا می شود یا نه؟ چه قدر به ما می دهند؟
مقاله اي بود از سايت تابناك.

۱۳۸۹ تیر ۲۱, دوشنبه

فرهنگ نان بازو خوردن چه شد؟

بعد از پايان ترم دوم سال تحصيلي 89-88 با خود انديشه كردم كه به راستي سخت ترين بخش كار معلمي چيست؟ من خودم سالهاي متمادي به عنوان دانش آموز و دانشجو در همين مملكت و همين محيط پشت نيمكت يا صندلي تحرير نشته ام و روبرويم معلمان متنوعي قرار گرفته اند و برايم تدريس كرده اند. از محكم و جدي گرفته تا شوخ و شنگ، از عالم و فرهيخته گرفته تا ضعيف و نالايق، از سهل گيرنده گرفته تا سخت گيرنده. اما ديدگاهم به كلاس و درس، هميشه و از همان كلاس اول دبستان اين بود كه من بايد بتوانم 20 بگيرم، من خودم مي توانم با استفاده از قابليت هايم و درس خواندنم و حتي استاد را تحت تاثير قرار دادنم، نمره 20 را بر برگه ام بچسبانم. از اين رو هميشه حس خوبي نسبت به خودم داشتم و كسي كه احساس خوبي از عملكردش داشته باشد هيچ گاه خراب كاري بالا نمي آورد و نگران چيزي هم نيست. كلاس براي من محيطي بوده و هست، سرشار از طراوت، رقابت، احترام و محلي براي نشان دادن خود به استاد و ديگر رفقا و رقبا. اين آن چيزي است كه جوهره علم آموزي درست و منبع و ملاك پيشرفت، نه فقط در جنبه درسي بلكه در تمام مراحل زندگي است، چرا كه سيستم فلسفي آن وقتي وارد خون و ذات انسان شد ديگر بيرون رفتني نيست و آدم هر جا كه باشد و براي هر بخشي از زندگي خود كه برنامه مي ريزد از همان اصول تبعيت مي كند و موفقيت روي خوب خود را مكرر نشان مي دهد.
2 ترم تدريس در دانشگاه آزاد شهر قدس، به جز اين طرز تلقي، ديدگاه هاي جديدي از افراد جامعه را نشانم داد كه دانستم چرا توسعه در كشور ما كاري چنين سخت به نظر مي رسد. البته در بين دانشجويانم بودند افرادي كه با همان افكار مورد اشاره در بالا بر سر كلاس درس حاضر مي شدند و عملكردشان نيز نتيجه همين ذات و فرهنگ توسعه طلبانه اشان بود، ولي تعداد آنها به نظرم بيش از 20% نبود! اشتباه نشود، من در اين متن به هيچ وجه درباره IQ و ضريب هوشي صحبت نمي كنم بلكه منظورم نوع نگاه و تفكر افراد است به مقوله كلاس و درس و در مقياس بزرگتر نوع ديدگاه ايشان نسبت به پيشرفتشان در زندگي.
آنچه بيشتر دانشجويان كلاسهايم از خود نشان دادند حاكي از يك فرهنگ جهان سومي در مقوله علم بود و جالب اينكه اين فرهنگ گويي چنان جا افتاده است كه احساس شرم و خجالت در آن ديده نمي شود و دانشجويان تحت آن از من استاد نيز انتظار دارند كه متناسب با اقتضائات آن فرهنگ رفتار نموده و چنان باشم كه انتظارات عمومي مردم عوام طلب مي كند. هر سيستم و فرهنگي يك امر كيفي است و با آثار و نشانه هاي آن شناخته مي شود. در زير بعضي از نشانه هايي را كه از اين فرهنگ ديدم و انتظاراتي را كه بر روي شانه هايم سنگيني انداختند بيان مي كنم. خواننده اين متن ذات دروني خود را با اين موارد مطابقت دهد و قضاوت كند كه آيا اين فرهنگ به درون او نيز نفوذ كرده يا اينكه فردي دگر انديش است با پندارهايي بزرگ؟
• استاد كمتر درس بدهد، استاد زودتر كلاس را تعطيل كند. «استاد خسته نباشيد»
• استاد حداقلي از فصول كتاب و سرفصلهاي درسي را تدريس كند.
• استاد فقط تدريس كند از ما تمرين و كار كلاسي زيادي نخواهد.
• جو كلاس شوخ و شنگ دائمي داشته باشد.
• «چه استاد خوبي است استادي كه حضور و غياب نمي كند!»
• «خيالي نيست سر وقت در كلاس باشيم، به خصوص اگر ساعت 8 صبح باشد.»
• «استاد امتحان ميان ترم را يك هفته عقب بيانداز!»
• «استاد امتحان را آسان بگير»
• «استاد سوالات امتحاني را از قبل بهمان بده يا حداقل بعضي هاشون رو بده»
• «استاد نمره بده، تو رو خدا»
• «استاد از كدوم قسمت هاي كتاب سوال مي دي؟ يا از كدوم قسمت ها سوال نمي دي؟»
• «استاد من پدرم . . . مادرم . . .، تو رو خدا . . .»
• «استاد من زنم . . . شوهرم . . . بچه ام . . .، تو رو خدا . . .»
• «استاد من محل كارم . . . ترافيك . . . بيماريم . . . ، تو رو خدا . . .»
اگر متناسب با خواست هاي اين فرهنگ عمل كنم:
• « اي ول خيلي استاد باحالي است، با اين درس بردار حله»
• «آدم . . . ايه، خوب ازش سواري مي گيريم»
• « زرنگي رو حال كردي، 2 تا ننه من غريبم براش اومدم رديف شد»
• « درسش مهم نيست، ما كه نمره مي خواهيم و مدرك، اين بابا جواب مي ده»
اگر مثل من متناسب عمل نكني:
• « شما خوشت مياد، افتخار مي كني دانشجوهاتو بندازي»
• «شما قلب نداري؟ احساس نداري؟»
• «اين سطح نمراتش خرابه، امتحانشم راحت نيست، تو كلاسم آدم راحت نيست، اين رو از كجا برداشتند آوردند احساس قدرت بهش دست داده اين كارا رو مي كنه؟»
• «استاد چقدر بدم درستش كني؟»
• «استاد فقط براي من استثنا قائل شو! . . . . . . . در خدمتيم!!!!!
انساني چون من كه قائل به ملاك هاي فلسفي ابتداي اين متن هستم و از طرفي به لحاظ اعتقادي ذره اي حاضر نيستم از عدالت خارج شوم وقتي تحت اين تيپ و نگاه فرهنگي قرار مي گيرد احساس رنج مي كند. درد بزرگ آنجاست كه يكي از اعضاي هيئت علمي دانشگاه به آدم زنگ بزند و بگويد در عالم همكاري به فلان فاميلم كه شاگرد توست لطف جداگانه اي كن.
به هر حال من با خود متعهد مي شوم به خاطر آن جمع 20 درصدي و شايد اصلاحي كوچك در اين جمعيت اكثريت جهان سومي هم كه شده بايد قاطع ايستاد و بر سر موضع پاي فشرد و تلاش و نصيحت مدام كرد. يا بهبودي حاصل مي شود يا خروج از سيستمي. هر كدام رخ دهد در قاموس ما توسعه طلبان نكوست!

۱۳۸۹ اردیبهشت ۲۶, یکشنبه

نمونه سوالات حسابداری صنعتی

با سلام و احترام. دانشجویان حسابداری صنعتی می توانند نمونه سوالات مربوط به این درس را از طریق لینک زیر دانلود نمایند:

۱۳۸۹ اردیبهشت ۲۵, شنبه

نمونه سوالات درس اصول حسابداري 2

دانشجوياني كه در ترم جاري درس اصول حسابداري 2 را با اينجانب برداشته اند مي توانند نمونه سوالات را از طريق لينك زير دانلود نمايند:

۱۳۸۹ فروردین ۲۳, دوشنبه

چگونه افکاری داریم؟


چند وقت پیش به همراه یکی از دوستانم برای هواخوری به پارک زیبای گفتگو واقع در گیشا رفته بودیم. از جنبه های زیبا شناختی و خصوصیات منحصر به فرد این پارک می توان به عرض کم و طول زیاد آن اشاره کرد که به قول دوستم جان می دهد برای گفتگو در حین قدم زدن و نیز قطعه بندی های مجزای آن بر اساس شکل و شمایل پارک های کشورهای مختلفی از جمله ژاپن، فرانسه، انگلیس و غیره که آن را به پارکی متمایز و با کلاس بالا نسبت به سایر پارک های پایتخت تبدیل کرده است.

خلاصه با دوست عزیزم مشغول قدم زدن و صحبت در طول پارک از سمت جنوب به شمال آن بودیم و در حین مسیر نیز هراز گاهی توجهمان را معطوف تندیس ها و باغ های متفاوت پارک می کردیم تا اینکه به انتهای شمالی آن نزدیک شدیم. در این قسمت از پارک تندیسی از حضرت مریم نسب شده است که دارای ظرایف هنری است و توسط یک فرد ایتالیایی هدیه شده است. این تندیس در این پارک جز اهداف زیبا گرایانه و هنری چیزی را به ذهن متبادر نمی سازد ولی در کمال تعجب متوجه شدیم که زیر این تندیس مملو از اسکناس هایی است که رهگذران به زور و از لبه های شیشه ای حفاظ تندیس درون آن انداخته اند. اینجا در منطقه ای در شمال شهر تهران که مردمش مدعی متمدن بودن هستند و در پارکی که برند آن را کلاس هنری و باغ های اروپایی آن تشکیل می دهند، مردمی آمده اند که این تندیس را به سان یک زیارتگاه در نظر گرفته اند و درون آن اسکناس ریخته اند و چه نذرها که نکرده اند و چه حاجت ها که نخواسته اند. وقتی اینجا چنین باشد چه تلقی ای می توان نسبت به کل فرهنگ حاکم بر جمیع مناطق مملکت داشت؟

۱۳۸۸ بهمن ۲۰, سه‌شنبه

مناظره من و استاد سابقم

چند وقت پیش ایمیلی حاوی سخنی از دکتر شریعتی به دوستانم و از جمله یکی از استادانم در مقطع لیسانس فوروارد کردم که مضمون آن چنین بود: «دكتر شریعتی: اگر در صحنه حق و باطل نیستی، اگر شاهد عصر خودت و شهید حق بر باطل نیستی، هر جا كه میخواهی باش. چه به شراب نشسته و چه به نماز ایستاده. هر دو یكیست». پس از آن یک سری مباحث بین من و استادم رد و بدل شد که به نظرم جالب بود و شایسته قرار گرفتن بر روی وبلاگ.
استادم:
رامین عزیز
بر پایه این جمله و این تفکر جز خشونت چیز دیگری زاده نمی شود. روزگارانی به این جمله باور داشتم همچنان که نسلی باور داشتند، ولی امروز دریافته ام که مرزبندی آدم ها به حق و باطل همان اندازه اشتباه است که مرزبندی آدم ها با سیاه و سفید. شاید من اینچنین می اندیشم که مهم نیست در صحنه حق و باطل باشی ، هرکجا که میخواهی باش، مهم این است که برای نزدیکی حق و باطل تلاش کنی و راه خشونت را پیشیه نکنی. زندگی آدم ها پیچیده تر از مرزبندی ساده ای به نام حق و باطل. حتی اگر همین هم باشد، تشخیص مزر بین این دو کاری خدایی است نه انسانی.
من:
بله استاد با نظر شما موافقم، در واقع آن چه شما بيان مي داريد به نوع همان پذيرش احترام به ساير عقايد و تكثرگرايي است. يعني قضاوت نكنيم كدام عقيده درست و كدام عقيده غلط است و همه را به رسميت بشناسيم تا هر عقيده اي در ظرف جامعه خود را نشان دهد و بر اشتراكات تاكيد گردد تا توسعه حاصل آيد. من كاملا با اين نظر موافقم. ولي فكر مي كنم شايد منظور دكتر شريعتي در اينجا از حق و باطل آن مرزبندي اي است كه فاصله انسانيت و حيوانيت را مشخص مي كند، آن لبيكي است كه به صداي مظلومي كه درخواست كمك مي كند اشاره دارد، آن تفكيكي است كه بين محبت و خشونت، عاطفه و سنگ دلي، قهر و آشتي، دوستي و دشمني، از جنس اخلاقي مي توان قائل شد، كه اين ديگر جنگ عقايد نيست، نبرد فطرت است با سبعيت. شايد هم منظور دكتر شريعتي اين نيست و من دوست دارم اينگونه فكر كنم. سخت است آن هنگام که [. . .] لبخند زد. اينها ديگر شايد به طبقه بندي عقيدتي ربطي نداشته باشند، شايد نتوان حيوانات جنگل را نيز يك حزب رنگي جدا از سياه و سفيد به شمار آورد. نمي دانم استاد شايد اين خواص ژنتيك است كه باعث مي شود بعضي ها زياد به اين مسائل فكر كنند و بعضي ها ككشان هم نگزد و فقط به روزمره زندگي خود تحت هر شرايطي فكر كنند و بس. شايد هم كار آنها درست تر است و اصلا تئوريها و اخلاقيات همگي پوچ يا نسبي باشند. در ذهن من دنيايي ايده آل زندگي مي كند كه پر از مهر و محبت و دوستي و عقايد مختلف و عشق و علم و كار و توسعه و پيشرفت است، و چون اين دنيا با دنياي واقعي بيرون بسيار تفاوت دارد احساس مسئوليت به سراغم مي آيد كه شايد بتوان اين فاصله را كم كرد. با خود مي گويم من در اين جهان چه هستم؟ يك نقطه. يك بدن ضعيف كه كار زيادي از آن ساخته نيست. اما چيزي در درونم مي گويد به قدر همين يك نقطه قدم بردار تا با وجدان خودت شاد باشي، تا هنوز در ذهن خودت آن دنياي خيالي را زندگي كني و از آن لذت ببري.
استادم:
سپاس و درود رامین عزیز
من نیز مثل شما با پوچی و خنثی بودن مخالفم و با این ایده که عده ای بر باطل اند موافقم. حرف من چیز دیگری، حرف من قدرت افسونگر محبت است. در مرزبندی آدمها به خوب و بد، حق و باطل، زشت و زیبا، سفید و سیاه که گاهی عقیدتی هم نیستند، تنفری پنهان نهفته است. در جداسازی و قرار گرفتن در یک جبهه ، شما برای نابودی جبهه دیگر تلاش دارید و این همان خطایی است که شریعتی کرد و نسل شریعتی و شاید همان خطایی است که بخش عمده ای از پارادکس توسعه را در کشورهایی به سان ما رقم زده است. بیایید دوست بداریم از خشونت حتی در درست ترین و انسانی ترین حالت آن دفاع نکنیم. بیایید به جای مرزبندی ها، بتوانیم [. . .] را نیز دوست بداریم، نه به خاطر منفعت مان که به خاطر گسترش دوستی و الفت بیشتر بین انسان ها، رفتارش را محکوم کنیم اما او را از خود بدانیم و نه غیرخودی. شاید بگویی او من را از خود نمی داند چگونه من او را از خود بدانم. پاسخم این است که هر گاه توانستی این گونه باشی به آزادی رسیده ای.
من:
درود مجدد بر استاد عزیزم
از این بحث فلسفی و تئوریک با شما بسیار لذت بردم. ای کاش قدر تفکر و تعقل در جامعه دانسته می شد و هر کس به قدر کفایت خود در احوال جهان اندیشه ای از جنس حقیقت می کرد، بی آنکه پای تعصبات و عقاید موجود در پیش زمینه ذهنش را وسط بکشد. آنگاه از دل تضارب افکار، مدینه فاضله پدید می آمد، شاید. آن طور که من فهمیدم شما معتقد با آن سخن عیسی مسیح هستید که گفت: اگر کسی به صورتت سیلی زد، طرف دیگر صورتت را جلو آور. این مفهوم به طور واضحی با مفهوم قصاص در تناقض است و البته چه مفهوم زیبایی است که موجبات شرمندگی خصم ترین خصم ها را پدید می آورد. بله من در مقابل این مفهوم زیبا سر تعظیم فرود می آورم استاد عزیزم. اما این مفهوم را در ترکیب با این مفهوم از شعر سعدی می خواهم که گفت: من از بی نوایی نیم روی زرد، غم بی نوایان رخم زرد کرد. پس اگر حتی بی نوا نیستم، غم بی نوایان خورم و از داغ آنها بگریم. تمام حرفم این است که سکوت نکنم و تلاش خود را به قدر فهم و توان خود انجام دهم، البته همان طور که به درستی شما می گویید، نه با خشونت، بلکه با پندار نیک، گفتار نیک و کردار نیک.

نقش مدیریت در توسعه

به طور کلی 4 منبع در اقتصاد کلان به عنوان مبانی توسعه مطرح می شوند:
  • منابع زیرزمینی: مانند نفت، گاز، معادن و . . .
  • نیروی انسانی: به لحاظ کمیت و کیفیت (هوش، توان بدنی و . . .)
  • دارایی های سرمایه ای
  • تکنولوژی

وجود و نوع برهم کنش این عوامل و منابع موجبات رشد و توسعه همه جانبه کشور را به خصوص در امور اقتصادی موجب می گردد. اما تحلیل گران توسعه با بررسی کمیت وجود این منابع در کشورهای مختلف نتوانستند رابطه معنا داری بین میزان وجود این منابع با توسعه یافتگی آنها بیایند. به عنوان مثال کشوری چون ایران به لحاظ 3 عامل اول بسیار غنی تر از کشور ژاپن است و روی کاغذ بایستی توسعه یافته تر از ژاپن باشد ولی چنین نیست. آیا عامل تکنولوژی به تنهایی موجب این تفاوت شده است؟ بررسی ها نشان می دهد که چنین نیست و عامل تکنولوژی به راحتی قابل واردات است و وابسته به3 عامل اول به خصوص نیروی انسانی می باشد. پس علت کجاست؟ تحلیل گران در این نقطه عامل 5 امی را تعریف یا در واقع بازکشف نمودند، و آن مدیریت است. مدیریت ملاک استفاده کارا از عوامل دیگر توسعه و هماهنگی اثربخش بین آنهاست. به تعریف بهتر، اگر تمام عوامل توسعه را به مانند سازهای یک ارکستر به حساب آوریم، مدیریت رهبر ارکستر و آهنگ ساز آن است و موجبات ایجاد یک موسیقی دلنواز را به وجود می آورد. اگر نقش این رهبر را حذف کنیم و هر کس ساز خود را بنوازد، در بهترین حالت شنیدار یک صدای ناموزون و ناهنجار خواهیم بود، حتی اگر هر ساز به نوبه خود به نحو احسنت به نوا درآید.

مدیریت خوب قادر است از کاه کاخ بسازد و مدیریت بد کاخ را به کوخ تبدیل می کند. در واقع زمانی یک سیستم اقتصادی قادر به رشد و توسعه پایدار است که دارای مدیریت کارآمد شود. اما مدیریت کارآمد چه مشخصاتی دارد یا از دل چه روندها و رویه هایی زاده می شود؟ تحلیل گران مدیریت و توسعه عواملی را بر می شمارند:

  • ترجیح و برتری تخصص بر هر چیزی از جمله ایدئولوژی ها (نظام شایسته سالاری محض)
  • خصوصی سازی
  • نظام ترفیع
  • تضارب افکار و عقاید و ایده ها

۱۳۸۸ بهمن ۱۵, پنجشنبه

تامین اجتماعی

با همان صندلي چرخدارش توانست به همراه من از مترو بيرون بيايد. بي هيچ زحمتي. نيازي هم به كمك من نبود. در فرانسه در كنار تمام پله ها؛ براي معلولان و صندلي هاي چرخدار، سطح شيب دار ساخته اند و پله برقي و تسمه جلو برنده. در پياده رو ها و ايستگاه اتوبوس هم همين دقت و زيرسازي انجام شده و او بدون كمترين زحمتي وارد ايستگاه اتوبوس شد. اتوبوس براي او رايگان است. معلولان از برج ايفل و موزه ها و انواع كتابخانه ها و موزه ها و تفريحات به صورت نيم بهاء استفاده مي كنند و تقريبا" تمام امكانات شهر و رستورانها براي آنان نيم بهاء است. دولت فرانسه تمام اين تعهدات را متقبل شده است.
وقتي "فرزاد" خواست سوار اتوبوس بشود، دكمه اي بر روي بدنه اتوبوس بود. فشارش داد. يك بالابر از زير پلكان اتوبوس باز شد و درست زير صندلي چرخدارش قرار گرفت. صندليش را روي آن برد و دكمه را زد. بالابر حركت كرد و ويلچرش را بالا كشيد و او به سادگي سوار اتوبوس شد. در ميانه اتوبوس يك فضاي باز گذاشته اند با علامت "صندلي چرخدار". اين قسمت مخصوص فرزاد و افرادي شبيه به اوست. صندلي اش را به آن ناحيه برد و مثل ساير مسافران در اتوبوس استقرار يافت و اتوبوس به آرامي حركت كرد. از مترو تا اينجا هيچ نگفته بود. برگشت و نگاهم كرد و گفت: اين يعني تأمين اجتماعي! من چهارسال در جبهه جنگ بودم و دو پايم را در جزيره فاو از دست دادم. در ايران من و خانواده ام تأمين اجتماعي به اين معنايي كه ديدي نداشتيم. پاهايم عفونت مي كردند اما من بخاطر سختي رفت و آمد به بيمارستان،حتي نمي توانستم از خانه ام خارج بشوم . . .
"فرزاد" را در پاريس يافتم. هفته قبل و در مترو ديدمش. از بيست سال قبل همديگر را مي شناختيم. دوازده سال است در فرانسه اقامت دارد و آنچه را اينجا به عنوان تأمين اجتماعي ديده و تجربه كرده، شايسته مردم ايران و نوع انسان مي داند. مي گويد:" ..." او از من درباره اوضاع ايران سئوال مي كند. كشوري كه زماني براي خاك آن جنگيده و حالا هم دوستش دارد. اما ديگر شهروند راضي يك كشور غربي است و مي گويد گاهي اين احساس را دارم كه تمام چرخ اين مملكت دارد براي "رضايت من" بعنوان يك شهروند مي چرخد و اين احساس بسيار خوبي است. مي گويد گاهي باور مي كنم همه قواي دولتي و خدمات عمومي، براي خدمت به من در حال فعاليت هستند. من از اين زندگي راضي ام. و گاهي فراموش مي كنم يك معلول يا يك مهاجر هستم.غالبا" سرشارم از حس خوب زندگي.
نوشته ای بود از بابک داد، با اندکی سانسور.

اعلام قبولی های درس حسابداری صنعتی

بدینوسیله اسامی دانشجویان قبولی درس حسابداری صنعتی، ترم اول سال تحصیلی 89-88 به شرح ذیل و بدون درج نمره اعلام می گردد:
اکرم آسیابانی، محمدعلی ابراهیمی، سعیده انتظاری، محمد بهاری راد، آرزو بیات، بنفشه حیدرکندری، حسن حیدری، زینب خواجوند، صادق رجبی، بندر زارعی، ریحانه شاکرکرد، مرتضی شهبازی، سیما شکورزاده، اکرم صانعی، لیلا عبدی، ماندانا عظیمی فر، اعظم فتوحی، زهرا قلندری، ربابه منتظرنظام، محمدمهدی نصرت، داوود نظری، محمدامین نظیفی، ملیحه هماپور، علیرضا وفائی پور، محمدرضا یوسفی، رضا کرمی، محمد کلانتری

۱۳۸۸ بهمن ۲, جمعه

اعلام قبولی های درس اصول 2

با عرض سلام و احترام به دانشجوهای عزیز.
بدین وسیله اسامی قبول شدگان درس اصول 2 اعلام می گردد. شایان ذکر است که اینجانب از مجموع عملکرد کلاس راضی نیستم و اگر بنابود حق هرکس را بی کم و کاست تقدیمش کنم بیش از 40% کلاس قبول نمی شدند. یادآور می شوم که برای این درس به جهات زیر در حق شما عزیزان تساهل روا داشته شد تا بتوانید از حداکثر توان خود استفاده نمایید:
  1. تدریس حداقلی مباحث در چهارچوب سرفصل های مصوب آموزشی.
  2. تخصیص نمرات کلاسی مازاد بر 20 نمره برای حل تمارین و ارائه خلاصه درس.
  3. لحاظ کردن بالاترین نمره میان ترم، از بین نمره ای که از آزمون میان ترم بدست آورده اید در مقایسه با نسبتی که از نمره پایان ترم برای این منظور قراربود تخصیص داده شود.
  4. چشم پوشی از اشکالات محاسباتی در حل مسائل و مدنظر قراردادن راه حل صرف.
  5. بردن نمرات نهایی بر روی نمودار.

بر این اساس، اسامی قبول شدگان درس به شرح زیر و بدون درج نمره، ارائه می گردد:

مهناز اشرفی، میثم دارمندی، رضا جوادی شال، سارا انگشت باف، سعید عطار رضایی، محمد افشاری فر، امین مجیدی آزاد، رضا انوشه، حسین پاک رای، الهام شجاعی، محمدعلی اسلامیان، فرشته فتحی، زهرا کاظمی، اشرف نصیری، سمیرا قندچی، سمیه سبزواری، اعظم اکبری، نرگس خیرخواه، روح الله اصلانی، بهنام عسگری، محسن آریامنش، مجید صادقی، مهدیه پورمحمد.