۱۳۸۸ دی ۱۲, شنبه

بی تو

بی تو من زندانیم، از برایم سور نیست
کاروانم خسته است، ساز من طنبور نیست
بی تو شیطان وجودم خفته و خاموش نیست
دشنه ام زنگار بسته، دیوم اندر گور نیست
چشمه چشمان خونم جوششی بی تو ندارد
شعر عاشقانه من قطعه ای پرشور نیست
سبزی دیبای نعلم رنگ زرد آمیخته
بی تو آوای وجودم صوتی از ماهور نیست
غصه بی غصگی هم بی تو کارم را کشیده
تا بدانجا که دلم هم با رخم یکجور نیست
بی تو سازم کوک نیست، چشمه ام پرجوش نیست
بی تو دیگر کلبه احزان من مهجور نیست
خاک کویت ار چه من دیده ولی دانسته ام
بی تو خاک هم چاره ای بهر دل محصور نیست
بی تو من گم گشته ای سرگشته و دیوانه ام
بی تو من هستی ندارم، نور من هم نور نیست

۲ نظر:

ناشناس گفت...

چه جالب! اين تو كي هست كه اينقدر خوش به حالش است؟ خدا؟

ناشناس گفت...

باسلام جناب غیاثیان باسلام .بنده جلسه اخرنایب الزیاره شما کربلای معلابودم .واطلاع از نحوه امتحان نداشتم وجزوه وکتاب همراه نداشتم .باتوجه به اینکه بنده مسئول بانک کشاورزی شعبه فردیس هستم از امتحان خودشرمنده ام .خواهشمنداست اینجانب رابیشارملاحظه فرمائید.قاسم پناهی فکور