روز عاشورا برای دیدن یکی از دوستان و شرکت در مراسم مذهبی به منطقه میدان انقلاب تهران رفتم. از ساعت 10 صبح بعضی از خانه ها در کوچه پس کوچه ها شروع به دادن نذری به مردم کرده بودند. فضا آرام بود ولی کم کم به نظر می رسید دارد ملتهب می شود. مردم از کوچه ها و خیابان های مختلف وارد خیابانهای آزادی و انقلاب می شدند و فقط راه می رفتند تا اینکه بالاخره در حوالی ساعت 11 با پیوستن به هم جمعیت های بزرگی را تشکیل دادند و از این زمان بود که شروع به شعار دادن کردند. تا آن زمان خبری از نیروهای امنیتی نبود معمولا این نیروها قبل از تجمع در محل حضور می داشتند تا جمعیت را کنترل کنند ولی آن روز چنین نبود. شعارها به انتخابات ارتباطی نداشت و مستقیم ولایت فقیه را نشانه گرفته بودند. طولی نکشید که یگانهای ویژه نیروی انتظامی وارد صحنه شدند و در اولین اقدام شروع به پرتاب گاز اشک آور کردند، اما جمعیت شکل گرفته به این راحتی کنار برو نبود. نیروها مدام اضافه و اضافه شدند و یگانهای موتورسوار را روانه جمعیت معترض کردند ولی بی فایده برگشتند چون جمعیت از جایش تکان نمی خورد. مردم میله های مسیر ویژه اتوبوس و تابلوهای راهنمایی و نیز سطل های زباله را به وسط خیابان آورده و راه را بسته بودند. خبردار شدم این وضعیت فقط در مقابل دیدگان من در میدان انقلاب نیست بلکه سرتاسر خیابانهای انقلاب و آزادی از میدان امام حسین تا میدان آزادی همین وضع را دارد و این انبوه نیرو کار را برای مقابله یگانهای ویژه سخت می کرد، یگانها دارای باتوم، گاز فلفل و اسلحه های ضد شورش (که سلاح گرم نبود ولی گلوله آنها درد زیادی ایجاد می کرد) بودند و با استفاده از آنها توانستند صف های مردم را بشکنند. این نیروها از آموزشهای کافی برخوردار بودند و اصل حمایت از یکدیگر را به خوبی رعایت می کردند تا با حداقل تلفات بتوانند به حریف ضربه بزنند. مردم معترض به خیابانها و کوچه های اطراف حرکت کرده و میدان حالت جنگ و گریز به خود گرفت، در این وضعیت تعداد نیروهای انتظامی کافی نبود و یگانهای سپاه پاسداران به کمک آنها آمدند که به لحاظ تجهیزات و تخصص مبارزه ضعیف تر بودند. تقابل خیابانی بین طرفین مدتی ادامه داشت و طرفین توانستند تعدادی از نیروهای یکدیگر را اسیر کنند و تلفاتی نیز به هر کدام به خصوص به مردم معترض به علت نداشتن تجهیزات دفاعی و هجومی وارد آمد. من نیز که تنها تماشاچی این اتفاقات بودم در چند صحنه مورد ضرب و شتم قرار گرفته و یک بار هم زیر موتوری که به پیاده رو حمله ور شده بود رفتم ولی خدا را شکر آسیب چندانی ندیدم. نیروها هنوز کافی نبود و مردم عصبانی دیگر شعار را کنار گذاشته شروع به تخریب هر چه سر راهشان بود می کردند که البته همه اموال عمومی بود و با اموال خصوصی کاری نداشتند. تعجب اینجا بود که در این میدان جنگ اتومبیل ها هم تردد می کردند و چند تا از آنها به دلیل اینکه بوق بی جا زده بودند یا آرام حرکت می کردند توسط نیروهای امنیتی خرد و خاک شیر شدند. مردم معترض هنوز در خیابانها و کوچه های اطراف حضور فعال داشتند و نیروهایی که خیابانهای آزادی و انقلاب را در اختیار گرفته بودند نمی توانستند مواضع خود را رها کنند و به سراغ آنها بروند. در این هنگام نیروهای اندک بسیجی و لباس شخصی که تا این هنگام حضور فعالی نداشتند به یکباره زیاد شدند و با موتورهای زیاد وارد کارزار کوچه ها و خیابانهای در دست معترضین شدند و به زد و خورد با آنها پرداختند. بعضی از این نیروها دارای اسلحه گرم جنگی بودند که من به چشم خود دیدم ولی ندیدم کسی با آنها معترضی را هدف قراردهد هر چند آشکارا اسلحه را بیرون آورده نشان می داند و گاه هوایی شلیک می کردند. در تمام مدت این وقایع جاری بود اندک هیئت های مذهبی کوچکی در کوچه ها و مساجد به کار عزاداری خود مشغول بودند و گویی هیچ علاقه ای به ورود به این قائله ها و کمک به یکی از طرف های متخاصم نداشتند. اما تعداد خانه ها و تکیه های نذری پخش کن بسیار زیاد بود و گویی در هر کوچه 2 خانه در حال نذری دادن بودند. صحنه جالبی بود، مردم عادی و معترض که در خیابانها بودند هنگام فرار یا هنگام استراحت در این صف های نذری قرار می گرفتند و غذای امام حسین را نوش جان می کردند و 2 باره به فعالیت اعتراضی خود ادامه می داند. ادغام این جایگاهها چنان بود که گاه در مقابل مردم حاضر در صف نذری نیز درگیری صورت می گرفت و آنها با آرامش نظاره گر حوادث بودند و با هم پچ پچ می کردند و نذری می گرفتند و نوش می کردند و 2باره به صحنه اعتصاب باز می گشتند. نیروهای امنیتی کاری با مردم در صف نذری نداشتند مگر کسانی که می شناختند که لحظه ای پیش با آنها درگیر بوده و او را از صف بیرون می کشیدند.
به هر حال واقعه این روز عجیب تا حوالی ساعت 2 یا 3 بعد از ظهر ادامه داشت و کم کم هر کس رفت خانه خود. بعدا از طریق اخبار خبردار شدم که عده ای نزدیک به 8 نفر از معترضین از جمله خواهر زاده مهندس موسوی در این حوادث کشته شده اند، و با خود فکر کردم که شاید تماشای این صحنه ها برای من نیز چنین خطری ایجاد می کرد، آیا می صرفید که جان خود را به این سادگی از دست می دادم؟ و خدا را شکر کردم که نه خود مردم و نه مرگ کسی را با چشم خود دیدم. گاهی نگاه کردن بی طرفانه هم هزینه دارد.

۱ نظر:
استاد حالا از اين گذارش شما مي شود استنباط كرد كه تمايلات سبز داريد يا خير؟
ارسال یک نظر